قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2280
تاريخ الفي ( فارسى )
حكومت بلاد اشتغال نمايد . بنابراين ، ابن راشد لشكرى و حشمى جمع آورده متوجّه مدينهء عمّان گشت . چون ابو المظفّر ، بر اين حال اطلاع يافته با سپاه آراسته به جنگ او بيرون آمده بعد از تلاقى فريقين و اشتعال آتش حرب ، ابو المظفّر غالب شده و ابن راشد روى به هزيمت نهاده به جانب كوفه رفت . و چون ابو المظفّر دانسته بود كه تحريك ابن راشد از اهالى مدينهء عمّان ، ابواب ظلم و بىناموسى بر ايشان بيشتر از پيشتر مفتوح داشته در اهانت و ايذاى ايشان ، دقيقهاى نامرعى نمىگذاشت . بنابراين ، اين مرتبه اهالى آن ديار كس پيش ابن راشد فرستاده پيغام دادند كه : ما همه تا رمقى در جان داريم معاونت تو خواهيم نمود . بايد كه بىتوقّف متوجّه اين ديار شوى . القصّه ، اين نوبت ابن راشد به حوالى شهر درآمد . ابو المظفّر چون به قصد محاربهء او از شهر بيرون آمد ، اهالى بلده ، نوّاب و عمّال او را در شهر به قتل رسانيده شهر را ضبط نمودند و از عقب لشكر ابو المظفّر درآمده دست به قتل و غارت اردوى او دراز كردند و از پيش ابن راشد ايشان را به طعن نيزه هلاك مىساخت تا آنكه ، اكثر سپاه او به قتل رسيد و خدمت ابو المظفّر دستگير شد . ابن راشد بر مدينهء عمّان استيلا يافت و ابو المظفر را به كوهپايهء خود فرستاده محبوس گردانيد و خانهء او را خراب كرد و آنچنان عدل و سياست در بلاد عمان ظاهر ساخت كه ولايت آبادان و معمور و مردم خوشدل و مسرور گشته صيت عدالت ابن راشد به اطراف و جوانب رسانيدند . ابن راشد در ايام حكومت بر لباس صوف اكتفا كردى و خانهاى مانند مسجد از براى خود بنا كرده و در آنجا بهسر بردى و زياده از عشر از رعايا نگرفتى و خود را در خطبه به « الراشد باللّه » ملقّب ساختى « 1 » . و از جمله وقايع اين سال آنكه از قبل المستنصر باللّه علوى سه هزار سوار عرب به ولايت افريقيّه درآمده دست به نهب و غارت دراز كردند . منشأ اين قضيّه آن بود كه قبل از اين ، در حوادث سال چهار صد و سىام از رحلت خير البشر ، عليه و آله التّحيّة من الملك الأكبر ، مذكور شد كه معزّ بن باديس خطبهء المستنصر باللّه علوى را از ولايت افريقيه قطع نموده به اسم القائم باللّه عباسى خوانده و المستنصر باللّه علوى هرچند به او تهديدات نوشت ، او در برابر جوابهاى درشت مىگفت . و چون در اصل باعث بر تمرّد معزّ بن باديس از اطاعت المستنصر باللّه علوى يكى آن بود كه المستنصر باللّه ، حسن بن على بازورى « 2 » را ، كه از اهل
--> ( 1 ) . بنا به قول ابن أثير : « اين شخص در روزگار ابو القاسم بن مكرّم ، جنبشى كرده بود و ابو القاسم گروه سپاهى به سوى او روانه داشته از حركات او جلوگيرى و محاصرهاش كرد . » ؛ - ترجمهء الكامل ، ج 16 ، ص 270 . ( 2 ) . ق : مارورى ؛ ش : ماروردى .